مولا جان عمریست که جان ها عاشق تر شده اند و عطش دوریت ، بیشتر در دلمان رخنه کرده است .ای خوبترین ! هیچ شمعی نیست که به امید سپیده ظهور شما تا صبح فرج در شبستان انتظار نسوزد حال با شما از کدام دلتنگی خود بگویم ؟ از تلخی فراق، که می دانم صدایم را می شنوی و مرا بی پاسخ نخواهی گذاشت . ای همه لطف، روی به کدام کعبه، نماز عهد بگذارم که خود مقصود کعبه ای و موعود قبله. حضور تو که هرگز غایب نمی شود، همان ظهور است، بی نمک انتظار...ای آخرین پیغام سبز ! ما همه عریضه دلتنگی می خوانیم و نامه شکر طومار می کنیم، باشد که از این دو راهه ی منزل یکی به مقصد رسد. ای بقیت خدا ! از ما جز چشمی برای انتظار و دلی برای امید باقی نمانده است . این چشم و دل را نیز خاک راه تو کرده ایم، باشد که غباری از آن بر گوشه ای از قبای شما نشیند. اینک جرعه ای از جام نیایش خود را در جان ما فرو ریز تا ما نیز پیوستگی لطف را بنوشیم .

از هر کرانه تیر دعا کرده ام رها             باشد که آن میانه یکی کارگر باشد


 

نوشته شده توسط یک منتظر در سه شنبه 1387/11/01 ساعت 16:30 موضوع | لینک ثابت