ما معتقديم عشق سر خواهد زد/ بر پشت ستم کسي تبر خواهد زد/ سوگند به هر چهارده آيه ي نور /سوگند به زخم هاي سرشار غرور/ آخر شب سرد ما سحر مي گردد/آشوب جهان فتنه سر مي گردد/چشمان خدا ز عشق تر مي گردد/مهدي به ميان شيعه بر مي گردد/تفسير بلند ذوالفقار است اين مرد/انگار بهار در بهار است اين مرد/با خون حسين در نيام آمده است/انگار علي به انتقام آمده است/اي کوفه دلان دوباره دين آمده است/اين است علي فتح مبين آمده است/اي کوفه دلان زجايتان بر خيزيد/از شرم و حيا زشهرتان بگريزيد/انگار که خاتم الامين آمده است/کفرست ولي خدا زمين آمده است/اي مرد علم به دوش من يا مولي/اي سيد سبز پوش من يا مولي/برگرد که بر بهارمان مي خندند/يک عده به انتظارمان مي خندند/آن مرد که بوي سبز باران مي داد/آن پير که روح بر جماران مي داد/مي گفت که عاقبت کسي مي آيد/از نسل علي داد رسي مي آيد/مي گفت که يک روز تو بر مي گردي/بر شام سياهمان سحر مي گردي/مي گفت تو سبزي به بلنداي دعا/لبريز محبتي و سرشار خدا/اما تو نيامدي بهارانم رفت/افسوس دگر پير جمارانم رفت/مردان غريب جبهه ها پير شدند/طفلان نجيب بيشه ها شير شدند/يک عده به ذکر ندبه تطهير شدند/يک عده ز دوريت زمين گير شدند/اي مرد علم به دوش من يا مولي/اي سيد سبز پوش من يا مولي/بر گرد هنوز چشم به راحت هستند/يک عده عجب در انتظارت هستند/دستان سياهي که به خون آلوده ست/گويند که انتظارتان بيهوده ست/افسوس کسي نيست که فرياد کند/از پشت حصار غربتت داد کند/افسوس کسي نيست، بيا داد برسي/ای صاحب ذوالفقار، فرياد برس/امواج دلت آبي درياي غريب/غربتکده ات کجاست مولاي غريب/غربتکده اي که رنگ دريا دارد/صد خاطره از غربت زهرا دارد/برگرد و نشانمان بده دريا را/برگرد و بياب تربت زهرا را/برگرد علي چشم به راهست هنوز/اسرار غمش در دل چاه است هنوز/آن چاه پر از ستاره را پيدا کن/آن سينه ي پاره پاره را پيدا کن/برگرد که سبز و استوار آمده اند/آن سيصد و سيزده سوار آمده اند/اي مرد علم به دوش من يا مولي/اي سيد سبز پوش من يا مولي


 

نوشته شده توسط یک منتظر در دوشنبه 1388/07/27 ساعت 7:15 موضوع | لینک ثابت