از اتوبوس که پیاده می شوی آرام و قرار نداری... مانند مست ها راه می روی و ناله هایت... که می خواهد جانت را بگیرد. سرت را پایین می اندازی و مثل دیوانه ها به دنبال بقیه راه می روی این همه فشار و اضطراب را نمی توانی تحمل کنی ، نفست بالا نمی آید. همان طور که در حال حرکت هستی یک نفر دعاها را می خواند و تو اصلآ نمی شنوی. دیگر نه گوش داری و نه چشم و این پاهایت نیست که تو را می برد... انگار چیزی دارد تو را به سمت خود می کشد... اصلآ خودت را احساس نمی کنی ، سبک و آرام شده ای.

چندین بار از پله ها پایین می روی و این آخرین بار است که از پله ها پایین می روی . کسی با صدای بلند می گوید به خاک بیفتید... سجده کنید... و تو به خاک می افتی ؛ پیشانی را بر زمین می گذاری شانه هایت خیلی سخت می لرزد ، سدی شکسته می شود و سیلی که از روی صورت به زمین جاری می شود و این هق هق دلتنگی است که دارد تو را می کشد و می دانی که اگر سر از زمین برداری چشم های تارت کعبه را خواهد دید.

شکوه و عظمت کعبه بار دیگر تو را به سجده می اندازد باید شکرگذار بود و دعا کرد. بهترین دعا « اللهم عجل لولیک الفرج»

             " اللهم ارزقنی حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام "

 

 


 

نوشته شده توسط یک منتظر در چهارشنبه 1388/06/04 ساعت 17:54 موضوع | لینک ثابت