یک زن میان محملی اندر غم و تاب و تب است       این زن صدایش آشناست ای وای من این زینب است

گوش کن ! صدایی می آید... صدا از حنجره ای بریده می آید... خوب گوش کن. می شنوی؟ آن صدا ، آن صدای مناجات را می شنوی؟ صدای جیغ آن شیر خواره را حتما می شنوی. ؟ آری می شنوی ، مگر نه؟ گوش هایت را تیز کن. صدای آب می آید... صدای مشک خالی می آید... صدای چکاچاک شمشیر می آید... صدای لالایی می آید... صدای تیری سه شعبه می آید... خوب گوش کن ! صدا از خیمه ها می آید... صدای زنی خمیده می آید... صدای نی از نینوا می آید... تو نمی دانی چرا آن جوانمرد با مشک خالی می آید؟...صدای افتادن علمی می آید... سقا بی دست می آید... صدای شیون مادری می آید... صدای  «احلی من العسل» می آید... سوزش گرما را احساس می کنی؟... صدای نیزه می آید... صدای غرش شیرمردی از کارزار می آید... بشنو ! بشنو ! صدای پیرزنی سه ساله می آید... صدای «کسرت ظهری» می آید... صدای شکستن پشت مردی می آید... صدای یا اخا می آید... باید بشنوی مگر نه؟ صدا واضح است صدای «عمو عمو» ی بچه ها می آید... صدای ریختن آب مشک بر زمین می آید... صدای کشیدن تیغ می آید... صدای ضربان قلب زنی ، پر تپش می آید... صدای بریدن رگ حنجری می آید... آه چه سخت است. صدای اسیری می آید... صدای «هل من ناصر» می آید... صدا از حرم می آید... صدا از آسمان می آید... صدای خدا می آید «و سیعلم الذین ظلمو ای منقلب ینقلبون»

التماس دعا 


 

نوشته شده توسط یک منتظر در پنجشنبه 1387/10/12 ساعت 1:4 موضوع | لینک ثابت