امشب لب زهرا و علی خندان است زیرا که میلاد امام حسن است، نوگل زیبای علی و زهرا، نور چشم مرتضی، نور دل آل احمد، میوه دل زهرا اما در کنار این شادی علی بغض در گلو دارد زیرا زمانی که امام حسن را در آغوش گرفته بود و او رامی بوسید اشک می ریخت از او پرسیدن چرا گریانی آن هم در شب میلاد حسن، اولین فرزندت او نیز این چنین فرمود : که از بد عهدی روزگار غریب است حسنم. روضه ی بنجاق فدک، روضه ی سیلی و شلاق و کتک، روضه ی مسمار و درب سوخته همه را می داند و از بهر حسین می خواند. مادرش گفته غریب است حسن.
آری غریب است حسن حتی در شب میلادش . در این شب عزیز نمی دانم شاد باشم یا برای غربت حسن بگریم. زیرا بقیع امشب بی نور است و کسی آنجا را آذین بندی نمی کند کاش می توانستم شمعی در بقیع روشن کنم .
می دانم امام حسن کریم است کریم اهل بیت و کلید استجابت دعا در دست اوست. از او می خواهم دعا کند، دعا کند که حضرت مهدی بیاید، دعا کند که فرزندش بیاید و انتقام سیلی و شلاق و مسمار را بگیرد. دعا کند تا انسانی کامل باشیم، دعا کند تا فدایی امام زمان باشیم .
سخنی از امام حسن در باره امام زمان :
" طوبی لمن ادراک ایامه و سمع کلامه "؛
خوشا به سعادت کسی که روزگار او را درک کند و اوامر او را گوش فرا دهد. پس امشب از امام حسن می خواهم برایم دعا کند که روزگار امام عصر را درک کنم و به امر او گوش دهم .
امشب هر آنچه خواهی بطلب زیرا که کریم اهل بیت است حسن
نوشته شده توسط یک منتظر در دوشنبه 1387/06/25 ساعت 16:54 موضوع | لینک ثابت
رو سیاهی همچو من شد عاشق روی مهت رو سپیدا، رو سیاهان را نظر کی بایدت
چقدر دوست دارم کسی معنای « الهی و ربی من لی غیرک ...» را در گوشم زمزمه کند. من پریشانم اما هنوز منتظر، غروب جمعه است و من همین طور چشم انتظارم ...
برایم صدای پای کسی می آید، امید همه ی مظلومان، مرهم دل شکستگان، یاری دهنده بی پناهان، مولا جان تا وقتی نیای یه کوه غم تو سینه دارم، دلم هواتو کرده مثل یه ماهی که اونو از تنها وابستگی اش به زندگی که یه تنگ بلور پر از آبه گرفتن و حالا اون ماهی داره جون میده و منتظره تا صاحبش بیاد و با دستای مهربونش اونو به زندگی برگردونه.
سال به سال، ماه به ماه، هفته به هفته، روز به روز و لحظه به لحظه منتظرت هستم
آقا جان بغض گلویم را گرفته است،سخت دلتنگم و با خود می گویم هنوز شمعدونی های گلدون لیاقت دیدن تو رو ندارن، هنوز بوی عطر گلهای یاس به خوشبویی وجود شما نرسیده، هنوز چشمای گناه کار ما لیاقت دیدن وجود پاک شما رو نداره، هنوز دستای ما لیاقت بالا رفتن و برای اومدنت دعا کردن رو نداره تو ببخش و بدان منتظرم پس به این منتظر و چشم به راه رحم کن و بیا
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی
نوشته شده توسط یک منتظر در جمعه 1387/06/22 ساعت 21:22 موضوع | لینک ثابت
ای آفریننده هستی، ای به وجود آورنده موجودات از دیار نیستی، ای محبوب دلهای خسته، ای بخشنده حیات به موجودات، ای راهنمای بیچارگان، ای پناه بی پناهان، ای که امیدی در اوج ناامیدی، ای که مرحمی برای دل شکستگان، از ما بیچارگان و عاجزان درمانده دستگیری کن.
ما در این سرزمین تاریک و بی نور، نوری جز تو نداریم ای راهنمای مخلوقات ما را به راه راست هدایت کن و دردها را علاج کن که اگر درد ما علاج نیابد و همین گونه ادامه پیدا کند عاقبت ما عذاب دردناکت خواهد بود.
ای مهربان مولای من، ای که اگر نظر لطف و محبتت از من برگردد بدبخت و بیچاره ای بیش نیستم . مرا از وسواس نفسانی و شیطانی و امیال سرکش نجات ده که خود نجات دهنده ای .
خدایا: جز تو تکیه گاهی ندارم به جلالت قسم جز تو کسی را ندارم، دنیایم را سرای عبادت کن، لحظه، لحظه وجودم را پر کن از عشق خود. با گرمای لطف و کرمت سرمای وجودم را گرما بخش، از دل بستگی به این دنیای فانی دورم کن و در بندگی به خاک درگاهت شادم کن .
ای مهربانترین یارم در این ماه ، ماه ریزش باران رحمت، ماه نورانیت قلبها، ماه پرواز انسان از سرزمین پست به قله ملکوت، ماهی که گناهان انسان در آن عفو می شود، ماهی که انسان از بند شیطان رهایی می یابد، ماهی که بهترین لحظات، بهترین روزها و شب های عمر انسان است به در گاهت آمده ام تا از معصیتهایم بگذری، گناهانم را ببخشی و مرا عفو کنی.
الهی مرا غرق در عبادت کن، وجودم را صفا ده و جانم را جلا ده .
نوشته شده توسط یک منتظر در سه شنبه 1387/06/12 ساعت 16:14 موضوع | لینک ثابت
وقتی از تموم نامردی های روزگار خسته میشم، دیگه
هیچ چیز برام تازگی نداره، همه چیز برام تکراری و پوچ
میشه، فقط یه تکیه گاه، یه مونس، یه همدم، یه سنگ
صبور، یه گوش دل می خوام تا باش حرف بزنم.
همه وقتی با یه بزرگ صحبت می کنن زبونشون به لکنت
می افته، کلی کلاس میذارن که چه جوری بگن ولی
من وقتی می خوام باهات حرف بزنم از همیشه راحت
ترم. بذار بگم آقا جون، خیلی وقته که دیگه یاس ها، اون
طراوت هیشگی رو ندارن اونام دلتنگت تواند.
خیلی وقته که دیگه مهر، محبت، وفا از بین رفته. خیلی
وقته که دیگه باباها برای بچه هاشون قصه ی یوسف رو
نمی گن. چند وقتیه غروبای جمعه از بس که سرم به
این ور و اون ور گرمه دیگه دلم نمی گیره.
قدیما صبحها که دعای عهد می خوندم در طول روز به یاد
تعهدمون به هم دیگه می افتادم و سعی می کردم
وفادار باشم ولی حالا خیلی بی وفا شدم.
یادش بخیر بچگی مو چقدر ساده تر و یک رنگ تر بودم.
راحت تر دلم می شکست. مولای من می خواهم مثل
قدیم باشم صاف و ساده و یکرنگ. می خواهم به
تعهدمون وفادار باشم.می خوام با محبت باشم...
پاکم کن مولا جان
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو بر دلم نشستی
نوشته شده توسط یک منتظر در سه شنبه 1387/06/05 ساعت 1:33 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام بر آنان که در فراق یار در کوچه پس کوچه های تنهایی سر به دیوار انتظار نهاده اند و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند...
ای گل نرگس... چه میشد که ما را در جمع پروانه هایت پذیرا می شدی؟چه میشد که گرمی نگاهت به سویمان روانه می شد؟ نظری فرما بر کوچه تاریکمان. که همه پروانه ها در این کوچه تاریک به امید حس کردن گرمای وجودت گرد هم امده اند. مولا جان نظری فرما...
این صفحات برگ برگ روزهای انتظاریست که به امید آمدنش از پس هم ورق می زنیم...
العجل یا مولای یا صاحب الزمان
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات

POWERED BY
