تبليغاتX
گل نرگس
دلم مرده ، زنده اش گردان

معبود من!

گناهان، جامۀ ذلت و خواری بر من پوشانده است

و دوری از تو، تن پوش درویشی و بینوایی بر تنم کرده است

و بزرگی خطایم، دلم را میرانده است؛

پس آن را با توبه ای از جانب خود زنده گردان...

معبود من!

اگر گناه کردن، از بنده ناپسند است،

آمرزیدن، از تو بسیار  پسندیده است.

معبودا!

من اولین کسی نیستم که اشتباه مرتکب می شود

و تو[با رحمت خود] به او روی می آوری؛

خود را در معرض احسانت قرار می دهد

و تو او را به عطای خویش می نوازی؛

ای اجابت کننده انسان دردمانده؛

ای بر طرف کننده بدی ها؛

ای بخششت بزرگ است؛

ای داننده رازها و پنهانی ها؛

ای که [خطا] پوشیدنت زیباست.

دل مرده ام را زنده گردان


 

نوشته شده توسط یک منتظر در جمعه 1388/02/04 ساعت 14:37 موضوع | لینک ثابت


نوروز منتظران

در تقویم انتظار، همه فصل ها از عطر بهارى مهدى علیه السلام متبرك است.

نوروز منتظران روزى است كه از شب ظهور آغاز مى شود.

انتظار، فاصله اى است میان دو جمعه: جمعه ولادت و جمعه ظهور.

بهار، همه طراوتش را مدیون یك گل است: گل زیباى نرگس.

اگر سختى زمستان غیبت نبود، شوق آمدن بهار عدالت معنا نداشت.

خانه تكانى، رسم قدیمى همه منتظران بهار است. بهار مهدى علیه السلام از راه مى رسد، خانه تكانى دل ها را فراموش نكنیم.

بهترین هدیه اى كه مى توان براى گلدان شكسته قلب منتظران خرید، یك شاخه گل نرگس است.

جمعه ها كافى نیست، هر روز سهمى را به امام زمان علیه السلام اختصاص بدهیم.

منتظران واقعى به اشك و آه و دعا اكتفا نمى كنند.

نوروزها مى آیند و مى روند، حیف است اگر فقط با نقل و شكلات و شیرینى و دید و بازدید برگزارش كنیم.

كم لطفى مهمان است بر سر سفره بنشیند و صاحبخانه را نشناسد، حتى اگر او را نبیند.

امام زمان علیه السلام بیشتر از آن به گردن شیعه حق دارند كه فقط نیمه هاى شعبان و جمعه ها به یادشان بیفتیم.

اگر خورشید از چشم ما پنهان مانده است، تقصیر ابرها نیست، چشمان ما باران نخورده است.

حتى اگر امام از چشم ما غایب باشد، باز هم ما از چشم او غایب نیستیم.

اى كاش روزهاى «غفلت» ما از شب هاى «غیبت» او طولانى تر نبود.

مبادا فقط وقتى همه درها به رویمان بسته شد، درب خانه امام زمان علیه السلام را بزنیم.

مكه با همه «صفا»یى كه دارد، بى گل روى مهدى علیه السلام بى«صفا» است.

هر دستى در آرزوى بوسیدن حجرالاسود است، حجرالاسود در آرزوى بوسیدن دست مهدى علیه السلام است.

 

 

 منبع : نشریه موعود


 

نوشته شده توسط یک منتظر در جمعه 1387/12/23 ساعت 12:57 موضوع | لینک ثابت


انتظار

تقویم انتظار من پر از جمعه های خط خورده است...

اما گمان نکن که از انتظار خسته می شوم...

هر روز هفته به انتظار جمعه ام و هر جمعه به انتظار تو.

اللهم عجل لولیک الفرج


 

نوشته شده توسط یک منتظر در جمعه 1387/12/09 ساعت 13:56 موضوع | لینک ثابت


آن کس که تو را شناخت...

شناخت صحیح خداوند متعال است که به ما امکان شناخت پیامبر و امامان را می دهد . اگر شناخت ما نسبت به معارف الهی ضعیف باشد و صفات خدا را در حد لزوم نشناسیم در معرفت پیامبر و امام نیز ناتوان خواهیم بود . لذا سفارش شده که در زمان غیبت و در هنگام دعا و کمک خواستن از خداوند چنین بگوییم :

« اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک ، اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک ، اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ظلت عن دینی...»

مضمون دعای شریف این است که اگر خدا را خوب بشناسیم ، رسول خدا را نیز خواهیم شناخت و اگر پیامبر را شناختیم ، امام و حجت خدا ، بعد از وی را خواهیم شناخت. در هر حال ما باید شناخت خود را نسبت به خدا افزایش دهیم و با دعا از خداوند کمک بگیریم زیرا شناخت پیامبر و امام بستگی به شناخت خداوند دارد.

الها

تو را نمی توان شناخت آنگونه که حق است

یاریم کن به شناخت آنگونه که حد است

 


 

نوشته شده توسط یک منتظر در جمعه 1387/11/18 ساعت 14:23 موضوع | لینک ثابت


جملات آسمانی

امیرالمومنین علی (ع) فرمود : اختیار کردم از سوره، 12 آیه را و نظر می کنم به آنها در هر روز سه مرتبه

1- بترس از سلطنت من همیشه

2- نترس از فوت رزق هرگز

3- انس مگیر با احدی مگر با من

4- به حق خودم من تورا دوست می دارم تو هم مرا دوست بدار

5- ایمن از غضب من باش

6- تمام اشیاء را به جهت تو خلق کردم و تو را برای خودم از من مگریز

7- تو را خلق کردم از نطفه گندیده عاجز نبودم پس چگونه از رزق تو عاجز هستم

8- دشمنی می کنی با من به جهت نفس خبیثت چرا با نفست دشمنی نمی کنی به جهت من

9- تو واجبات مرا به جای آور من رزق تو را می رسانم اگر تخلف کنی در ادای واجبات من تخلف نمی کنم در رزق تو

10- همه کس تو را برای خودش می خواهد و من تو را برای خودت می خواهم

11- تو رزق فردا را مخواه چنانچه من عمل فردا را نمی خواهم

12- اگر راضی شدی به قسمت من آسوده راحتی و اگر راضی نشدی متصل در دنیا مثل خر بیابانی میدوی و نمیرسی مگر به آنچه قسمت توست و بالنتیجه مذموم در نزد منی


 

نوشته شده توسط یک منتظر در شنبه 1387/11/05 ساعت 17:0 موضوع | لینک ثابت


جام نیایش

مولا جان عمریست که جان ها عاشق تر شده اند و عطش دوریت ، بیشتر در دلمان رخنه کرده است .ای خوبترین ! هیچ شمعی نیست که به امید سپیده ظهور شما تا صبح فرج در شبستان انتظار نسوزد حال با شما از کدام دلتنگی خود بگویم ؟ از تلخی فراق، که می دانم صدایم را می شنوی و مرا بی پاسخ نخواهی گذاشت . ای همه لطف، روی به کدام کعبه، نماز عهد بگذارم که خود مقصود کعبه ای و موعود قبله. حضور تو که هرگز غایب نمی شود، همان ظهور است، بی نمک انتظار...ای آخرین پیغام سبز ! ما همه عریضه دلتنگی می خوانیم و نامه شکر طومار می کنیم، باشد که از این دو راهه ی منزل یکی به مقصد رسد. ای بقیت خدا ! از ما جز چشمی برای انتظار و دلی برای امید باقی نمانده است . این چشم و دل را نیز خاک راه تو کرده ایم، باشد که غباری از آن بر گوشه ای از قبای شما نشیند. اینک جرعه ای از جام نیایش خود را در جان ما فرو ریز تا ما نیز پیوستگی لطف را بنوشیم .

از هر کرانه تیر دعا کرده ام رها             باشد که آن میانه یکی کارگر باشد


 

نوشته شده توسط یک منتظر در سه شنبه 1387/11/01 ساعت 16:30 موضوع | لینک ثابت


صدایی می آید...

 

یک زن میان محملی اندر غم و تاب و تب است       این زن صدایش آشناست ای وای من این زینب است

گوش کن ! صدایی می آید... صدا از حنجره ای بریده می آید... خوب گوش کن. می شنوی؟ آن صدا ، آن صدای مناجات را می شنوی؟ صدای جیغ آن شیر خواره را حتما می شنوی. ؟ آری می شنوی ، مگر نه؟ گوش هایت را تیز کن. صدای آب می آید... صدای مشک خالی می آید... صدای چکاچاک شمشیر می آید... صدای لالایی می آید... صدای تیری سه شعبه می آید... خوب گوش کن ! صدا از خیمه ها می آید... صدای زنی خمیده می آید... صدای نی از نینوا می آید... تو نمی دانی چرا آن جوانمرد با مشک خالی می آید؟...صدای افتادن علمی می آید... سقا بی دست می آید... صدای شیون مادری می آید... صدای  «احلی من العسل» می آید... سوزش گرما را احساس می کنی؟... صدای نیزه می آید... صدای غرش شیرمردی از کارزار می آید... بشنو ! بشنو ! صدای پیرزنی سه ساله می آید... صدای «کسرت ظهری» می آید... صدای شکستن پشت مردی می آید... صدای یا اخا می آید... باید بشنوی مگر نه؟ صدا واضح است صدای «عمو عمو» ی بچه ها می آید... صدای ریختن آب مشک بر زمین می آید... صدای کشیدن تیغ می آید... صدای ضربان قلب زنی ، پر تپش می آید... صدای بریدن رگ حنجری می آید... آه چه سخت است. صدای اسیری می آید... صدای «هل من ناصر» می آید... صدا از حرم می آید... صدا از آسمان می آید... صدای خدا می آید «و سیعلم الذین ظلمو ای منقلب ینقلبون»

التماس دعا 


 

نوشته شده توسط یک منتظر در پنجشنبه 1387/10/12 ساعت 1:4 موضوع | لینک ثابت


جمعه ای دیگر بی حضورت گذشت

 آرام دلها

 دنیا بی قرار توست،

بیا و با آمدنت دل بیقرار زمین را آرامش بخش

 

 

پ ن: با تشکر از مدیر محترم وبلاگ برگ سبزی تحفه درویش که عکس گرافیکی بالا را انجام داده و برای بنده ارسال کردند.

 

 


 

نوشته شده توسط یک منتظر در جمعه 1387/09/15 ساعت 13:25 موضوع | لینک ثابت


در حوالی بساط شیطان

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود، فریب می فروخت. مردم دورش چمع شده بودند

هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند.

توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص، دروغ و خیانت، جاه طلبی و...

هرکس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد . بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را بعضی ها ایمانشان را می دادند و بعضی آزادگیشان را

شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد. حالم را به هم می زد. دلم می خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم. انگار ذهنم را خواند. موزیانه خندید و گفت : من کاری با کسی ندارم. فقط گوشه ای بساطم را پهن کردم و آرام نجوا می کنم. نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد . می بینی آدم ها خودشان دور من جمع شده اند.

جوابش را ندادم.

آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت : البته تو با اینها فرق می کنی . تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد. اینها ساده اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می خورند.

از شیطان بدم می آمد. حرف هایش اما شیرین بود.

گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت.

ساعت ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه ای عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود.

دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.

با خود گفتم: بگذار یک بار هم که شده کسی، چیزی از شیطان بدوزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.

به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود.

جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم. نبود فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام .

تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم . می خواستم یقه نامردش را بگیرم.

عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم. شیطان اما نبود.

آن وقت نشستم و های های گریه کردم . اشک هایم که تمام شد. بلند شدم. بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم ، صدای قلبم را.

و همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیداشده بود.


 

نوشته شده توسط یک منتظر در دوشنبه 1387/08/13 ساعت 21:42 موضوع | لینک ثابت


اشکی که امام صادق (ع) در فراق امام زمان (ع) ریختند

گریه در فراق امام عصر، اشک بر فقدان آنحضرت و زانوی غم در بغل گرفتن، از تعالیم امام صادق (ع) به ما شیعیان است.

زیرا دعای ندبه از آنحضرت نقل شده، و خود آن بزرگوار چنان در فراق امام عصر ناله سر می دهند که اصحابی چون سدیر و مفضل وقتی بخدمتش مشرف می شوند و حضرتش را در حال گریه و غم شدید می بیند چنین می گویند:

عقل از سرمان پرید و وحشت زده شدیم که چه مصیبتی برای آنحضرت پیش آمده که چنین اشک می ریزد آیا فرزندش از دار دنیا رفته آیا بلا حادثه ای وحشتناک برایش پیش آمده؟ کدامین مصیبت او را چنین داغدار نموده است؟

پس از مدتی آنحضرت سر برداشته و در جواب فرمودند که:

« این ناله و اشک در فراق آقا و سروری است که غیبتش خواب را از من ربوده و مصیبتهای دائمی را بر من وارد نموده است»

(مشروح این قضیه را در کتاب راهی به سوی نور آمده است)

در جائی که امامی معصوم چون حضرت صادق (ع) چنین در فراق امام زمان (ع) اشک می ریزد و ناله سر می دهد و او را آقا و سرور خود خطاب می کند، پس ما باید چه کنیم، و چگونه در فراق مولا و سرورمان اشک بریزیم؟

آن زمان که هنوز مصیبت زمان غیبت امام زمان (ع) پیش نیامده، امام صادق (ع) این چنین بر این مصیبت اشک می ریزد پس ما که در عمق این مصیبت و آثار اسفناک آن بسر می بریم، چگونه باید اشک بریزیم و ناله سر دهیم؟

چرا ما اینقر آنحضرت را که در زمان ما مثل ما زندگی می کند فراموش نموده و اصلا در زندگی خود وارد نمی کنیم.

عده ای که باورشان نمی آید آنحضرت در زمان ما ظهور بفرماید و آنرا مربوط به زمانهای بسیار دور و آینده تصور می کنند.

این فکر که هنوز خیلی مانده امام زمان (ع) ظهور بفرماید علاوه بر آنکه از طرف شیطان القاء می شود، از عقاید و سخنان خاندان عصمت فاصله بسیار دارد زیرا اهلبیت عصمت (ع) ظهور امام زمان (ع) را بسیار نزدیک می دانند و فرموده اند دشمنان ما آنرا دور تصور می کنند.

ان شاء الله که همه ی ما بتوانیم از منتظران واقعی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشیم .      

 

 

 


 

نوشته شده توسط یک منتظر در شنبه 1387/07/27 ساعت 15:15 موضوع | لینک ثابت


JavaScript Codes